تبلیغات
رهبرشهیدعبدالعلی مزاری - مطالب داستان هزارگی
رهبرشهیدعبدالعلی مزاری
حق خواستن به مفهوم دشمنی با هیچ قوم وملیت افغانستان نیست.رهبرشهید
شما مطمئین باشید که ما در این جا در کنار شما هستیم و از خداخواسته ایم که در زندگی خود حقوق شما را هم از همه بگیریم و از خدا میخواهم که آن روز که حقوق شما را گرفتیم برای ما توفیق شهادت را بدهد که در بین شما به شهادت برسیم .

داستان های هزارگی

 منبع:hesarnai.com

ده جای که نفاق باشه آوجوی خشک موشه

چاشت روز بود افتاو مثل پرکیله آتیش ده زمی تا موشود آواز خروس از پیش درگه بلند بود یک دختر یک باچه یک بابه ده یک خانه کونه مصروف خوردن قورتی بود بابی دیست خوره لیسید، پس شیشت باچه و دختر مینو خوکل کل کده بد اوفتادند باچه کاسه ره سون خو کش کده و دختر سون خو. کشگیرکشگیر کده کاسه قورتی چپه شد بابی ازجای خو بال شد یک چپاک نرم ده سر باچه یک چپاک ماکم ده سر دختر بیچاره زد!
ـ اوگیل سیالینگی برده کاسه ره ده غول خانه سر نوکسار کدین دو نفر ده یک خانه چم نموشین؟
گل بیگم: بابی مجید آدم ره نان خوردو نمیله ………
مجید: ایسر خورده روغوره ده پیش خو کش مونه، یک قیله دختر ایقس چیم سفید که آلی ده جان از ما شیرک شده.
بابی قد دوم چیم خو سون آردویشی بد بد سیل کد. او زاوزدا، دیگا از شومو دو نفر چیز یاد بیگره .سریک کاسه مینی خو جورنمیین. او وخت موگین که اوغانستان جور نموشه چند دقه تیر شد بابی بیری خو کوی کد: اتی مه بیه کاسه ره جم کو که ای گیل خدا زده قورتی ره ده غول خانه چپه کد. بابی مجید و گل بگم ره کوی کد: اینجی بایین که بلدی شوم یک نقل کنوم که دیگه مینی خو بد اتفاق نشین که آدم دشمن شاد موشه. بابی شروع کد ده قیصه: بود نبود یک مرده که بود قد خاتون خو تنا ده یک خانه زندگی موکد مرد که روی خو سون خاتون خو بال کد: برو یقس نان قد یک کم دوغ بلدیم بیرو که بوخروم. امروز دلیم است که ده غولجه تو ده ایشکار بوروم .
زنکه:از ای شکار کده یک باربوته بیروکی مانان ره سیاکنوم. ایره قم دوقد دوقد شده آرروزده کو موری ده ایشکارتاآل ره یک دانه تاولی ره ام نکوشتی.
مرده که تیزتیز نان ودوغ ره خورد تفنگ پنچ تیره خوره پلته کش کیده سون کوه ریی شد
ده بغل کوه سوخته بغل بال شد گیردگوشه خو سیل کد قصددشت که طرف کو غولجه تو بوره گیردگوشه خوسیل کد دید که یک دنه خرس کته ده نیزدیک زرد جابه ده قد شیلبو شورموخره ازسرسوخته بغل طرف درنگ آوتو تا شد که کمک آو بوخره ده اشکارخرس بوره.آوخورد طرف زرد جابه ارکت کد دید که خرس ده قد شیلبو سوته موپاله یک دنه چوی شیلبوره مونتی کد اوره پوست کد پوست شی ره کمر خو بسته کد چوی شی ره رقم چوپونو وری ده پاس گردون خو القه داد طرف سرشیلبونگ بال شد مردکه چورتی شد ده دل خوگفت که ازپشت شی بوروم که چیزکارمونه!
ده سرکو رسید دید که خرس سوته خو ده پشت سرخوتاشه کده اموتو موره. مردکه ازپشت شی اموتو مورافت دیدکه ده میدون رستم یک دانه خوک قد سه دانه تورپه شی موندی لالگ خورده ریی یه. خرس خود خوره ده نیزدیک خوک رسند مرد که ده پشت سنگ تاشه شد خوک رفت لالگ کند و از سه دنه تورپه شی دو دانه شی آشتی یک دانه شی قار ده یک گوشه شیشته لالگ نمو خورد. خوک آرچی زاری کد تورپه قاروگ شی آشتی نشد خوک لالگ کند و رفت. خرس از وخت استفاده کد خود خوره ده چوچه خوک نیزدیک کد یک فکر ده سر سرشی زدیک تخته سنگ کیته ده نیزدیک چوچای خوک پیداکد. دو دانه سنگ ره آورد بلدی خو زینه جور کد رفت ده نیزدیک چوچه گون خوک قد سوته ده پاس سریک دانه شی زد خودشی توتا کد. ده سر تخته سنگ بال شد مگم خوگ بیچاره نتنیست پس رفت پالوی چوچای شی دو دقه قینقیرا کد، پس رافت لالگ کند و خرس چوچه دومی ره ام قد سوته ده پاس سرشی زد خودشی بیسم روی ده گریزشد. خوک بیسم ازپشت شی سم شد. مگم مثل دفه اول خرس جان ره به چت کد خوک آماد ده پالوی چوچه خیشیموگ لالگ پوست کده ده دان شی داد چوچه خیشیموگ آوول آوول قورد موکد ده دفه سوم دل مرد که تا قد نکد امی که خرس رافت سون تورپه خوک مردکه رافت زینه پایه خرس ره خراب کد. امی که خرس چوچه سومی ره قد سوته زد خود شی دوید سون تخته سنگ، مگم دید که زینه پایه شی خراب شده یک دفه دو دفه خرس پیشلو خوگ ازپشت شی ده گیرد سنگ دویدند. مگرم خوک ده آخر اشکیمبه خرس ره کود کد. مرد که تفنگ ره بال کد خوگ ره ام زد. وقتی قیصه بابی به این جی رسید نوسه گونشی گفتند: بابی جان اگه امو یک دانه تورپه خوگ قد دیگای خو بد نفاقی نموکد خوک مجبور نمو شد که او واره ایله کده پشت لالگ زیاد بوره و خرس چوچای شیره بوکشه بابی گفت اره اتیمه نفاق غلبه بلایه.                                        محمد عارف حصارنای 20 دلو91





نوع مطلب : داستان هزارگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 29 فروردین 1392


درباره وبلاگ


آه از پرچمی که خونین است

مرگ یک قهرمان چه سنگین است

روح سر سبز باغ شد خاموش

مثل یک چلچراغ شد خاموش

آسمانِ رنج ما کجا شد

درد این قوم را خدا داند

دوستان!وقت،وقت احرام است

قصه ای عشق بی سر انجام است

هندو کش!گریه کن مزاری رفت

آن زلال همیشه جاری رفت

بلخ در سوگ و غزنه در گریان است

شب کابل شب شهیدان است

ای دریغ،از بلند قامت او

وآن علی گونه استقامت او

به نسیم بهار می مانست

به دم ذولفقار می مانست

حمزهُ انقلاب ما اوبود

آخرین انتخاب ما اوبود

آه ای دل ز دیده خون افشان

حمزه را کشتند حمزه کشان

دیگر ان کوهزاد با ما نیست

مرد جنگ و جهاد باما نیست

آنکه چون کوه استقامت داشت

خون او جوش صد قیامت داشت

صد چمن گل شکقته از خونش

وادی عشق گشته هامونش

این چه فریاد ها و زاریهاست

سنگر حق پر از مزاری هاست

او اگر نیست یاد او زنده است

ملت کوهزاد او زنده است

حرف آن استاد این باشد

مشت آن به که آهنین باشد.

مدیر وبلاگ : حصارنای
نویسندگان
نظرسنجی
کدام یکی از این کاندید ها گزینه خوبی برای اینده افغانستان است؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
<
امکانات دیگر
کلیه حقوق این وبلاگ برای رهبرشهیدعبدالعلی مزاری محفوظ است

تکتا تولز ابزار رایگان وبلاگ

تکتا تولزساخت کد موزیک آنلاین