تبلیغات
رهبرشهیدعبدالعلی مزاری - قصه دلنشین و طنز آمیز سیاسی از روزنامه هشت صبح در باره مخاصمه و مجادله پارلمان افغانستان با مجلس سنای افغانستان تحت عنوان اندر حکایت مجلسین متولد شد.
رهبرشهیدعبدالعلی مزاری
حق خواستن به مفهوم دشمنی با هیچ قوم وملیت افغانستان نیست.رهبرشهید
شما مطمئین باشید که ما در این جا در کنار شما هستیم و از خداخواسته ایم که در زندگی خود حقوق شما را هم از همه بگیریم و از خدا میخواهم که آن روز که حقوق شما را گرفتیم برای ما توفیق شهادت را بدهد که در بین شما به شهادت برسیم .
قصه دلنشین و طنز آمیز سیاسی از روزنامه هشت صبح در باره مخاصمه و مجادله پارلمان افغانستان با مجلس سنای افغانستان تحت عنوان اندر حکایت مجلسین متولد شد.
من بر این باورم که این طنز در میان طنزهای افغانی ظریفترین و شیرینترین آنان است. لذت کامل این طنز نمکین را زمانی می توانید بچشید که آنرا تا آخرین سطرش به دقت بخوانید و به نکته سنجیها و ظرافتهای استادانه طنز نویس توجه نمایید. راستی یک شرط کوچک دیگر هم دارد و آن اینکه به مسایل سیاسی روز افغانستان آشنا باشید. اکنون این شما واین شیرینترین طنز سیاسی افغانستان:
چنین روایت کنند از کشوری که افغانستانش خواندندی که روزگاری بعد آن‌که دموکراسیه در این بلاد چهره نمودی (بعضی‌ها را چنین پنداشت است که تازه چهره در نقاب خاک کردی) پس سلطان را ضرورت بر مجلسین افتاد که تا هرچه او گوید رعیت به واسطه نمایندگانش تایید فرمایند. پس کار مجلسین بساخت یکی را فارلمان و دیگری را سنا جان نام نهاد. قضا را باری این دو مجلسین بر سر لحاف ملا نصرالدین به جان هم افتادندی و از آن‌جایی که هر دو مجلسین را جهان پهلوانان و گردان و یلان و سرفرازان و جنگ‌آوران و جنگ‌سالاران بغایت بودی، پس نبرد در حد کنفرانس بن جریان یافتی. گویند هر دو مجلسین قرار بر این کردند که نبرد را بیرون از شهر انجام دهند تا خاطرات دهشت‌آور سال‌های پار دوباره در خیال رعیت زنده نگردند و همان بود که در دشت چمتله قرار نبرد گذاشتند. ابوالعبید زاکانی شاعر معاصر که شاهد این نبرد بود در شعری چنین سروده بود.

لشکر فارلمان ز راه کویر

لشکر سنا از کوهستانا

در بیابان چمتله گشتند

جمله غرق نبرد و جنگانا

هر دو مجلس برای پیروزی

گرد آورده پهلوانانا



القصه چون آغاز نبرد شد. پهلوانی از لشکر فارلمان با اسپ زرینش به وسط میدان آمد و رجزخوانی را در پیش گرفت که اگر مردی از اهل سنا باشد، بیاید تا گوشش را کف دستش گذارم. در این دقیقه یلی از میان سرفرازان مجلس سنا از لشکر بیرون شد و در مقابل پهلوان فارلمانی مصاف داد که چی داد از گردی و گردن‌کشی و پهلوانی می‌زنی، اگر مرد بودی پهلوانی خود را بر وزرا نشان می‌دادی. همه آمدند در مجلس‌تان و شما را شهره عام و خاص کردند در پول‌ستاندن و رشوه‌خوردن حالا کسی شما را دوتایی پشه هم حساب نمی‌کند. با من سخن از مردانگی مگو که بسی گردن پیش ما خم داری و از اختلاس و رشوه جیب فراهم داری. چون این سخن بر زفان پهلوان مجلس سنا جاری شد، پهلوان فارلمان بغایت در غضب گردید و فریاد بر آورد: تو خود حسابت عالمی سیاهی دارد. خود چه گویی که زمان وکالتت به پایان رسیده و وقتت تمام گردیده ولی در کمال چشم‌سفیدی کرسی را رها نسازی و در عمرت یک کار به‌جا نسازی. پهلوان فارلمان چون این بگفت: غضب بر پهلوان مجلس سنا متولی شد و بانگ بر آورد که‌ ای غرق فساد اداری و غیراداری! زان روزی که شما دست به فساد زده‌اید، روی تمام ادارات دولتی سپید گشته است. پول می‌گیرید و استیضاح می‌کنید. دوباره پول می‌گیرید و استیضاح نمی‌کنید. پول ‌می‌گیرید و قانع می‌شوید. بعد دوباره پول می‌گیرید و قانع نمی‌شوید. شما اظهر من‌الشمس فساد هستید. چنان‌که در اقوال بزرگان آمده است: «الوکیلان الغرقا فی فساد الی الپیشانی و مشغولا فی رشوه خواری فی تمام دورانی» چون این سخن گفته آمد پهلوان فارلمان دست بر کمربند برد و بوتل آب معدنی بر آورد و فریاد زد پس منتظر شو که دمار از روزگارت در آورم. پهلوان سنا نیز بوتل آب معدنی از کمر بیرون آورد و هر دو مشغول بوتل‌جنگی شدن. ساعتی در این مبارزه زور آزمایی کردند و چنان به خشونت در این کار مشغول که شاعران در وصف این لحظه چنین گفتند:


یکی بوتل سخت بیرون کشید

تو گویی که تیغ فریدون کشید


به گرد سنا حمله‌ای تیز کرد

خودش را به او در گلاویز کرد


از آن‌سو بر آورد گرد سنا

یکی بوتلی بود نام آشنا


به بوتل زدند بر سر هم‌دگر

رعیت ز خنده شدند روده‌بر


بدین‌سان چند ساعتی را به بوتل جنگی گذراندند و چون بوتل‌ها پلاستیکی بود، پس زود خراب گشت. پس هر دو جهان پهلوان کفش‌ها از پا بر کشیدند و به کفش‌پرانی به‌سوی همدیگر آغاز کردند. پهلوان فارلمان که کوری کفشش اندکی بلند‌تر بود با آن بر چشم پهلوان سنا بزد که در جا بادنجانی سوسنی بر زیر چشم جهان پهلوان کاشته شد. پهلوان مجلس سنا نیز بی‌کار نه نشست و با تل کفش چنان بر صورت پهلوان فارلمان بزد که گویی به‌طور مادرزادی بر صورت ماه‌گرفتی نقش داشته است. اینان را در حین نبرد بگذار، چند خبر از سلطان بشنو.

سلطان بر بارگان خویش در ارگ شاهی به خرمی نشسته بود که ایلچی‌ها پیام آوردند که‌ ای سلطان برخیز که مجلسیان یخن از همدیگر پاره کردند و همدیگر را بیچاره کردند و خون از دماغ یک‌دیگر فواره کردند. سلطان بخندید و بگفت نیک عملی است که انجام دهند. چون این‌طوری دموکراسی به نحو احسن در کشور اجرا گردد و ما کارک خویش هم‌چنین پیش بریم که کس نداند.

و این روایت هم‌چنان در افکار مردم باقی بماند و هرگاهی که دو تن با همدیگر به مخاصمت اندر شدی رعیت فریاد برداشتی که چرا چون دو مجلسین به جان هم افتادید و سر در پی حذف همدیگر نهادید.

قصه‌ی ما به پایان رسید. چاه‌کن در چاه است.
منبع: روزنامه هشت صبح
این بود طنزی که می گفتم شیرین است اگر تا اینجا آمده باشید اکنون اوصافی را که در وصف این طنز برشمردم با جان ودل چشیده اید.




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 29 اردیبهشت 1392
شنبه 18 شهریور 1396 06:29 ق.ظ
Does your site have a contact page? I'm having a tough time locating it but,
I'd like to shoot you an email. I've got some creative ideas for your blog you might be interested in hearing.
Either way, great website and I look forward to seeing it develop
over time.
دوشنبه 16 مرداد 1396 08:42 ق.ظ
I have read some just right stuff here. Certainly price bookmarking for revisiting.
I wonder how so much effort you put to create one of these fantastic informative
website.
پنجشنبه 12 مرداد 1396 10:31 ب.ظ
If you want to increase your know-how only keep visiting this web page and be updated with the most up-to-date news posted here.
جمعه 6 مرداد 1396 10:46 ب.ظ
If you wish for to improve your know-how only keep visiting this website and be updated with the latest news update posted here.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:57 ب.ظ
If some one wishes expert view about blogging and site-building afterward i propose him/her to pay a
quick visit this web site, Keep up the pleasant job.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


آه از پرچمی که خونین است

مرگ یک قهرمان چه سنگین است

روح سر سبز باغ شد خاموش

مثل یک چلچراغ شد خاموش

آسمانِ رنج ما کجا شد

درد این قوم را خدا داند

دوستان!وقت،وقت احرام است

قصه ای عشق بی سر انجام است

هندو کش!گریه کن مزاری رفت

آن زلال همیشه جاری رفت

بلخ در سوگ و غزنه در گریان است

شب کابل شب شهیدان است

ای دریغ،از بلند قامت او

وآن علی گونه استقامت او

به نسیم بهار می مانست

به دم ذولفقار می مانست

حمزهُ انقلاب ما اوبود

آخرین انتخاب ما اوبود

آه ای دل ز دیده خون افشان

حمزه را کشتند حمزه کشان

دیگر ان کوهزاد با ما نیست

مرد جنگ و جهاد باما نیست

آنکه چون کوه استقامت داشت

خون او جوش صد قیامت داشت

صد چمن گل شکقته از خونش

وادی عشق گشته هامونش

این چه فریاد ها و زاریهاست

سنگر حق پر از مزاری هاست

او اگر نیست یاد او زنده است

ملت کوهزاد او زنده است

حرف آن استاد این باشد

مشت آن به که آهنین باشد.

مدیر وبلاگ : حصارنای
نویسندگان
نظرسنجی
کدام یکی از این کاندید ها گزینه خوبی برای اینده افغانستان است؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
<
امکانات دیگر
کلیه حقوق این وبلاگ برای رهبرشهیدعبدالعلی مزاری محفوظ است

تکتا تولز ابزار رایگان وبلاگ

تکتا تولزساخت کد موزیک آنلاین