تبلیغات
رهبرشهیدعبدالعلی مزاری - شصت ششمین سالگرد ولادت بزرگ مرد تاریخ مزاری بزرگ مبارک باد.
رهبرشهیدعبدالعلی مزاری
حق خواستن به مفهوم دشمنی با هیچ قوم وملیت افغانستان نیست.رهبرشهید
شما مطمئین باشید که ما در این جا در کنار شما هستیم و از خداخواسته ایم که در زندگی خود حقوق شما را هم از همه بگیریم و از خدا میخواهم که آن روز که حقوق شما را گرفتیم برای ما توفیق شهادت را بدهد که در بین شما به شهادت برسیم .
شصت وشش سال قبل در چنین روزی خدای بزرگ مزاری  آن پرچمدار حق طلبی و عدالت خواهی در افغانستان را به شلاق خوردگان تاریخ هدیه کرد تا روزی فریاد عدالتخواهی را در افغانستان طنین انداز نماید.نای قلعه باستان پنجم جوزا، سالروز ولادت رادمرد تاریخ افغانستان. علمدار حق و عدالت و رهبر ملیت های محروم افغانستان را به همۀ آنانی که ایمان به خدا و عدالت و انسان دوستی دارند تبریک میگوید. جا دارد گوشه از خطرات پر بار رهبر شهید را در اینجا بگنجانم.

كفش های پلاستیكی
فراه 1370 حاجی غلامحیدر کاظمی

کفش هایش دهان باز كرده بودند. قسمت رویی آن از قسمت كفی ‌اش كاملاً جدا شده بود. وقتی ‏راه می ‌رفت، هر چه خاك و خار بود می ‌بلعیدند. خاك و خار كه الی ماشاءالله هر چه می‌دیدی ‏دشتها و تپه‌ها پر بود. انگار برای �او� فرش كرده بودند!

به سر و صورت و لباس و كفشهایش كه نگاه می‌كردی فكر می‌كردی فقیرتر و مظلوم‌تر از او ‏در كاروان پیدا نمی‌شود! دلت به حالش می‌سوخت. مخصوصاً كه ریش بلندش از بس كه خاك ‏می‌گرفت، به رنگ زمین درمی‌آمد. در كنارش ساعتها كه راه می‌رفتی نمی‌شناختی. فقط وقتی حرف ‏می‌زد، تازه می‌فهمیدی كه استاد است و جا می‌خوردی!

چهار هزار تا كفش با خود داشتیم كه به نیت مجاهدین می‌بردیم. هرچه اصرار می‌كردیم، ‏گوشش بدهكار نبود. كی بود كه سرش تحمیل كند یكی از آن كفشها را بپوشد! هر كس كه زوری ‏داشت و آبرویی خرج كرد اما حرف استاد یكی بود: �بابه مه، اونا مال مجاهدینه، مه حق پوشیدنه ‏ندارم!�‏
‏-‏ آخر شما هم مجاهد هستید استاد!‏
ابروهای پرپشتش درهم می‌پیچید:‏
‏-‏ مه اگه مجاهدم باید قانع باشم!‏
نه بابا، تسلیم شدنی نبود، آخر، آبروی كل شیعیان و هزاره‌ها در میان بود. ما مجبور بودیم از ‏میان ده‌ها پایگاه نظامی مجاهدین اهل سنت و از مناطق اقوام مختلف عبور كنیم. احساس ‏می‌كردیم برای ما سر شكستگی است كه رهبر ما را با چنین كفشهایی ببینند!‏
قضیه را جدی گرفتیم. همگی دست به یكی كردیم. حتی اگر شده با زور كفشهای استاد را ‏عوض می‌كنیم. هرچه بادا باد. فشار می‌آوریم و مجبورش می‌كنیم!

بالاخره پیروز شدیم. آن قدر حلقه ی محاصره و فشار را تنگ كردیم تا مجبور شد و راضی ‏گردید، دست به جیب برد و مقداری پول درآورد به یكی از بچه‌ها داد. رو كرد به بچه‌ها و در ‏حالی كه دندانهای سفیدش از لابلای ریش و سبیل انبوهش دیده می‌شد، خندید و گفت: �امان ‏از دست شما بچه‌ها. خرج ما ره سنگین كدین...!� به اولین ده كه رسیدیم یك كفش پلاستیكی ‏برای استاد خریدیم. وقتی كفشها را به پایش پوشاندیم انگار پیروزی بزرگی به دست آورده بودم.

تهیه و نگارش: حمزه واعظی.............منبع سایت بابه مزاری







نوع مطلب : معرفی شخصیت ها......، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392
یکشنبه 18 تیر 1396 06:56 ق.ظ
You can certainly see your expertise within the paintings you write.
The sector hopes for even more passionate writers such as you who
are not afraid to mention how they believe. All the time go after your heart.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 10:51 ب.ظ
I am regular reader, how are you everybody?
This piece of writing posted at this website is actually nice.
یکشنبه 24 شهریور 1392 09:42 ق.ظ
درج آگهی رایگان بدون محدودیت و نیاز به تایید مدیریت http://Vitrinu.ir
شنبه 23 شهریور 1392 09:15 ب.ظ
سلام خوبی ؟ از وبلاگت خیلی خوشم اومد به منم سر بزن بازم میام . مرسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


آه از پرچمی که خونین است

مرگ یک قهرمان چه سنگین است

روح سر سبز باغ شد خاموش

مثل یک چلچراغ شد خاموش

آسمانِ رنج ما کجا شد

درد این قوم را خدا داند

دوستان!وقت،وقت احرام است

قصه ای عشق بی سر انجام است

هندو کش!گریه کن مزاری رفت

آن زلال همیشه جاری رفت

بلخ در سوگ و غزنه در گریان است

شب کابل شب شهیدان است

ای دریغ،از بلند قامت او

وآن علی گونه استقامت او

به نسیم بهار می مانست

به دم ذولفقار می مانست

حمزهُ انقلاب ما اوبود

آخرین انتخاب ما اوبود

آه ای دل ز دیده خون افشان

حمزه را کشتند حمزه کشان

دیگر ان کوهزاد با ما نیست

مرد جنگ و جهاد باما نیست

آنکه چون کوه استقامت داشت

خون او جوش صد قیامت داشت

صد چمن گل شکقته از خونش

وادی عشق گشته هامونش

این چه فریاد ها و زاریهاست

سنگر حق پر از مزاری هاست

او اگر نیست یاد او زنده است

ملت کوهزاد او زنده است

حرف آن استاد این باشد

مشت آن به که آهنین باشد.

مدیر وبلاگ : حصارنای
نویسندگان
نظرسنجی
کدام یکی از این کاندید ها گزینه خوبی برای اینده افغانستان است؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
<
امکانات دیگر
کلیه حقوق این وبلاگ برای رهبرشهیدعبدالعلی مزاری محفوظ است

تکتا تولز ابزار رایگان وبلاگ

تکتا تولزساخت کد موزیک آنلاین